من اينـــجــام...
weblog.3tar.com
سلام.
راستشو بخواين دارم اين وبلاگ رو به یک سايت شخصی منتقل کنم. ميخواستم وقتی اون کار انجام شد شروع کنم به نوشتن ، که متاسفانه به چند تا مشکل برخوردم و يک کمی طول کشيد. خلاصه شرمنده که دير آپديت کردم. ان شاا... بعد از اين که درست شد فعاليتهای هنری بيشتری در 3tar.com انجام ميديم.
خب، قرار بود ادامه ی کار رديف رو با همکاری شما انجام بديم. قرار بود يک چيزی ضبط کنيد و برای من بفرستيد. اگر هم ماهور باشه بهتره... راستش مدتی هست که اوضاع سه تارم به هم ريخته ، ناخن سه تارم هم شکسته ، نتونستم چيز مناسبی ضبط کنم. در مورد آواز هم اگر کسی پيدا بشه که بتونه با ما همکاری کنه خيلی ازش ممنون ميشم.
لطفا فایل ضبط شده خودتون رو توسط فرم زير برام بفرستيد. به نکات زير هم توجه کنيد:
-
توجه کنيد که حجم فايل بايد کمتر از ۷۰۰ کيلو بايت باشه. اگر در کم کردن حجم فايلها هم مشکلی داشتيد بگيد تا توضيح بدم.
-
نوع فايلها ميتونه mp3 - wav - rm - ra باشه.
-
بعد از اينکه فايل رو فرستاديد ،در قسمت نظرات ، اسم - سايت و ايميل خودتون و اسم فايلی که برام فرستاديد رو بفرستيد که موقع استفاده از اون فايل ، اسم شما رو هم بنويسم که copyright رعايت بشه.
اگر مشکلی پيش اومد لطفاْ من رو مطلع کنيد. تا بعد
در جستجو...
ادامه کار رديف با همراهی شما
سلام.
امروز كه به وبلاگم سر زدم و ديدم با اينكه اينقدر دير به دير آپديت كردم ، يك سري از دوستان هنوز هم سر ميزنن ، كلي خجالت كشيدم. خلاصه كه خيلي با معرفتن...
چند وقته دنبال اين هستم كه تحولي به اين وبلاگ بدم. از اين حات يكنواخت خوشم نمياد ، هر دفعه دو سه تا گوشه از رديف رو ميذارم ، با علم كمي هم كه دارم توضيح كوتاهي دربارش مينويسم و اگه حرفي هم باشه ضميمش ميكنم. دفعه بعد هم به همين منوال ...
با اين كار فكر نكنم استفاده زيادي هم از آهنگها بشه كرد ، آموزش رديف فقط ميشه حرف و در عمل چيز زيادي از رديف ياد نميگيريم.
فكر آموزش رديف رو تو ماشين ، وقتي از دانشگاه ميومدم خونه به ذهنم رسيد. چند وقت پيش هم در راه دانشگاه و در ماشين يك فكر ديگه به ذهنم رسيد كه انشاا... تا چند وقت ديگه عمليش ميكنيم.
نميدونم جواب بده يا نه. اين بار شما ها خيلي بيشتر بايد كمكم كنيد...
و اما فكر بنده:
الان داريم رديف كار ميكنيم و در دستگاه ماهور هم هستيم. اين بار هم مبنا رو رديف ميرزاعبدا... ميذاريم ولي آموزش رديف با نواخته هاي شما كامل ميشه.
در صورتي كه نوازنده يا خواننده هستين (فرقي نميكنه چه سازي ميزنيد) زحمت ميكشين و گوشه اي رو براي ما ضبط ميكنيد و براي من ميفرستيد. اگر هم رديف كار نكرديد مشكلي نداره. فقط به درسمون بخوره . يعني الان كه ماهور كار ميكنيم برامون زردمليجه نفرستيد ،مرغ سحر بفرستيد که به ماهور ربط داشته باشه . البته اگر هم بي ربط بفرستيد مشكلي نداره ، يك موقع ديگه ازش استفاده ميكنيم.!
در مورد نحوه ي فرستادن آهنگ هم خيالتون راحت باشه. نميخواد جايي آپلود كنيد يا ايميل كنيد. چند روز ديگه يك فرم تو وبلاگم ميذارم كه بتونيد آهنگها رو از همينجا آپلود كنيد و بفرستيد.
اگر هم نوازنده نيستي ، اگه آهنگي داري كه فكر ميكني به درد كارمون ميخوره خيلي خوشحال ميشم برامون بفرستي كه ديگران هم ازش استفاده كنن.
همه شما هم اگه دوستي داريد كه فكر ميكنيد ميتونه با ما همراهي كنه و برامون آهنگهاي خودش رو بفرسته ممنون ميشم در مورد كار ما بهش خبر بدي....
پس فعلا اگه ميتونيد بريد و در مايه ماهور برامون يك چيزي ضبط كنيد و منتظر باشيد تا اون فرم آپلود آماده بشه...
* اين هميشه در ذهنتون باشه كه كيفيت نوازندگي شما برامون مهم نيست. مهم ، چيزي است كه مينوازيد. *
نگاه زيرکانه هنرمند
سلام. اين شعرو تو يکی از وبلاگا خوندم. خيلی به دل نشست :
سمن بويان غبار غم ، چو بنشينند بنشانند / پری رويان قرار از دل ، چو بستيزند بستانند
بعمری يک نفس با ما چو بنشينند برخيزند / نهال شوق در خاطر ، چو برخيزند بنشانند
نميدونم چرا مدتی حس و حال وبلاگ نويسی رو نداشتم. اين حالت از وقتی اتفاق افتاد که تمام آهنگهايی که آپلود کرده بودم از بين رفت. الان هم هنوز هيچ کدوم از آهنگهای وبلاگم کار نميکنه... آخرش هم به اين نتيجه رسيدم که هر کاری که ميخوام انجام بدم ، چه کوچک و چه بزرگ ، درست حسابی انجام بدم ؛ نه نسيه! به اين سرورهای مجانی هم که (ازجمله free-host.com ) نميشه اعتماد کرد. تا چند وقت ديگه آهنگها رو به يک سايت شخصی منتقل ميکنم که ديگه از اين بلاها سرم نياد.
من تازه فهميدم هيچی از هنر نميدونم ، اصلا وارد هنر نشدم که بخوام چيزی ازش بدونم ؛ اون وقت دارم تو وبلاگم از هنر مينويسم ... هنر تو لحظه لحظه ی زندگی يک هنرمند وجود داره. من اگه يک مشکل ساده وارد زندگيم بشه همه حواسم به اون جلب ميشه، هنر و زيبايی و لطافت و ... ميره کنار ؛ در حقيقت اون تعادل روحی که قبلا بود از بين ميره. ولی يک هنرمند هميشه اون تعادل روحی رو داره. چه در وقت سختی و چه در وقت خوشحالی ديدش به زندگی از يک منظر ديگه است که من تا حالا تجربش نکردم. ميدونيد اين فکرا کی به ذهنم رسيد ؟
داشتم کتاب نقاشی های يک نقاش رو ورق ميزدم...
اون هنرمند چه قدرتی در انتقال حسش با نقاشی داشت. نقاشی ، چند بچه ی خندان رو نشون ميده. ولی احساسی که از نقاشی حس ميشه ، غم هست. نگاه هنرمندانه اون نقاش ، با بقيه فرق داشته ، يعنی تونسته غم رو در چهره ی خندان اون بچه پيدا کنه (که من نميتونستم پيدا کنم) و دستان هنرمندش چه قدرتی در انتقال اون حس داشته که تونسته اون منظره رو طوری روی ورق بياره که نگاه کردن به نقاشی اون حس در بيننده القا بشه....
شما هم نگاهی به کارهای اون نقاش هنرمند بندازيد.(اينجا) شايد قبلا نقاشی های مرتضی کاتوزيان رو ديده باشيد. ولی اين بار با دقت بيشتری در نقاشی ها نظاره کنيد و سعی کنيد علاوه بر زيبايی غير قابل انکار نقاشی ها ، نگاه زيرکانه ی هنرمند رو در آنها پيدا کنيد.
تا بعد
